<?xml version="1.0" encoding="iso-8859-1" ?>
<!-- generator="pMachine/2.3" -->
<rss version="0.91">
<channel>
<title>Rasool Kamali</title>
<link>http://weblog.rasoolkamali.com/weblog.php</link>
<description>Rasool kamali</description>
<language>en-us</language>
<image>
<title>Rasool Kamali</title>
<url></url>
<link>http://weblog.rasoolkamali.com/weblog.php</link>
<description>Rasool kamali</description>
</image>
<item>
<title>سکوت سرشار از ناگفته هاست</title>
<link>http://weblog.rasoolkamali.com/weblog.php?id=P25</link>
<description>مارگوت بیکل ... ترجمه شاملو


دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت...</description>
</item>
<item>
<title>هم بستر</title>
<link>http://weblog.rasoolkamali.com/weblog.php?id=P24</link>
<description>از بسترش خزید ،
به نیمه های خالی بین دو روز .

در بسترش بجای ماند ،
گرمای تند و ناکامل جنین .

وز بسترش تنیده شد ، خاموش .
تنیده شد خاموش ، تنیده شد .
بر سنگینی کرخت کسالتی معطوف .

عریانی خیالک فرصتهای خودفریب .
گرمای بی حقیقت شبهای پردروغ .
بستر خموش ،
این اتاق غریب...</description>
</item>
<item>
<title>شب</title>
<link>http://weblog.rasoolkamali.com/weblog.php?id=P23</link>
<description>شب ،       لنگرش را سخت تر برکوفته
شانه هایش را به غم آموخته
شب ،       بسترش را با طمع آویخته
ترس ره دزدان به جانها ریخته

شب ،       سکوتش پر ، سراشیبیش کور
زندگان را خفته و دعوت به گور
شب ،       سیاه از جوهر ارواح ناآرام مست
هر سپاهش در کمین خلعت مهتاب جست

شب ،       هراس طفلکی...</description>
</item>
<item>
<title>سلامم کن </title>
<link>http://weblog.rasoolkamali.com/weblog.php?id=P22</link>
<description>ای مرگ سلامم کن .
وزین کابوس طولانی رهایم کن .
گرت روزی مرا بوسیده می خواهی .
همین امروز بر خود اختیارم کن .

کنون گمشوده مردی پرزیان استم .
خروشان ، بی زبان ، بی اختیار استم .
اگر در جستجوی بی رهان هستی .
منم آن بی ره  بی سرزبان استم .

مرا ای مرگ امروزت به بزمم دار .
همین...</description>
</item>
<item>
<title>تهی از شعر</title>
<link>http://weblog.rasoolkamali.com/weblog.php?id=P21</link>
<description>ذهن من از شعر خالی است .
ذهن من مرداب الفاظ است .
صورتم از نقش توخالی .
فرصتم تنگ و به اتمام است .

شعر من نظمش به بازی می کشد اندیشه خود را .
چشم من مغلوب هر هذیان سرابی می شود گاهی .
روح من مصدوم و بیماری است سرگردان .
خاطرم مغضوب هر سفله دهانی می شود گاهی .

شعر من از فرط...</description>
</item>
<item>
<title>مشت</title>
<link>http://weblog.rasoolkamali.com/weblog.php?id=P20</link>
<description>دستهای گره کرده ای دارد .
نکند خیالی به سر دارد .

انگشتهاش غاصب شده اند ،
یا ز غاصب خمیده شده اند .

شایدم پیرمردان طالع بین ،
کف دست پُر بدی رقم زده اند .

گرش آبدانی ز بهر مدد گیرد ،
آنقدر نیستند کنارش که برگیرند .

ترس دستش به چشم می آید .
رنگ خشمش ز دست می بارد .

از...</description>
</item>
<item>
<title>مرگ خورشید</title>
<link>http://weblog.rasoolkamali.com/weblog.php?id=P19</link>
<description>1- مرگ خورشید :
آسمان ابر پلشتی ، زده شوریده به وهم . 
چون غریبی ز شفق ، شسته همی رنگ امان .
بستر حزن زمین ، زان سیاوش خوانی ، 
بارها سوخته و رنگ ، نهان می سازد.
چرخ دوار اگر ، نیت تکرار نداشت ،
چون به حولش نگری ، دقتش یکسان است .


2- اینچنین گفت زمین :
ابرهایت ز چرا روشنیت می...</description>
</item>
<item>
<title>تا حد مرگ</title>
<link>http://weblog.rasoolkamali.com/weblog.php?id=P18</link>
<description>سكوت خواهم كرد و از ياد خواهم برد ،
آنچه را كه به پايان رسيد .
و شروع خواهم كرد آن روز را - كه دوباره به اتمام مي رسد - .

سيگاري آتش خواهم زد تا به خاكستر .
حرفي خواهم زد تا به خاطر .
قلمي خواهم شكست تا به آغاز .
اراده اي خواهم كرد تا به عمل .
تيري رها خواهم ساخت تا به ثمر...</description>
</item>
<item>
<title>اولين سرخ </title>
<link>http://weblog.rasoolkamali.com/weblog.php?id=P17</link>
<description>از پس بُرقع خود مي بيند ، يك زن .
وز ميان زرد كومه هاي سوخته بر گندمزار .

كه دستان را مردانش در هم كوبيدند . بي تقدير ، بر بطلان .
و آهسته فرياد ، نجوا شد .
از پشت پرچين هاي هميشه مُثله از ندامت .

در كشاله هاي رانش ، طعم هوس ، ديگر نمي جوشد .
وز ميان سينه اش ، زنده ، بازدم نمي...</description>
</item>
<item>
<title>هراس</title>
<link>http://weblog.rasoolkamali.com/weblog.php?id=P16</link>
<description>چه هراسناک می شوم امشب .
تشبیه یک کابوس .
همسان لرزشی ، از تیرۀ کمر .


پیر خَمرِ سالخورده ، مست باره ام .
مسکون . عمودِ بر ادغام . تکرار حادثم .
خواهم شد ، کلاله ابری ، بر ضخامت ِ اشتیاقم .
هجی می شوم ، خُشک . بی صدا .
ساخته ای ، برای التیام کوره سنگهای دردآلود .
من لَحَدَم ....</description>
</item>
</channel>
</rss>

